درباره ما | اطلاع رسانی دفاع مقدس | سخنرانی | صوت | گالری فکه | فیلم | مصاحبه | تحلیل نبرد | ارتباط با ما
    صفحه نخست / آشنایی با دفاع مقدس، دانشنامه جنگ ایران و عراق

فصل سوم : شرایط حاکم بر کشور عراق قبل از تجاوز به ایران و اهداف تجاوز عراق (بخش دوم)

نقش دولت انگلیس در تجزیه استان خوزستان
دولت انگلستان هرگاه برای رسیدن به اهدافش به موقعیتی آشفته و به هم ریخته نیاز داشت، بلادرنگ دست به آشفتگی اوضاع در ایران می‌زد. در سال 1837 علیرضا پاشا، حاکم بغداد، به خرمشهر حمله می‌کند و مردم آنجا را قتل عام کرده،‌ اموال آنان را به یغما می‌برد. اقدام علیرضا پاشا بی‌تردید به تحریک مأموران دولت انگلستان انجام گرفت تا محمدشاه را از ادامة محاصرات هرات باز دارند.
دولت ایران نسبت به اقدام علیرضا پاشا اعتراض کرد. پاسخ دولت عثمانی این بود:
«بندر محمره (خرمشهر) از توابع بصره و بغداد و ملک ماست و رعیت خود را تنبیه کرده‌ایم. اگر ثابت کردید که محمره (خرمشهر)از ایران است، ‌آنگاه از آن گفتگو کنید.»
وزیر مختار دولت انگلستان نیز به حمایت از دولت عثمانی برآمد و گفت:
«شما نخست ثابت کنید که محمره (خرمشهر) خاک ایران است، آن هنگام ادعا کنید. این نخستین بار بود که دولتهای عثمانی و انگلیس اساس حقوق حاکمیت ایران را بر خرمشهر انکار می‌کردند.»
به هر حال برای جلوگیری از جنگ بین ایران و عثمانی، دو کشور روس و انگلیس از طریق مذاکره در کنفرانس ارزروم، اختلافات فیمابین را حل و فصل کردند. اساس استدلال ایران در کنفرانس ارزروم که به مدت چهار سال به طول انجامید، بر مبنای حقوق تاریخی و مالکیت بالفعل ایران بر خرمشهر استوار بود، امّا نمایندة دولت عثمانی به کلی منکر حقوق ایران بود. نماینده دولت انگلیس نیز که به عنوان میانجی در کنفرانس شرکت داشت، از موضع دولت عثمانی دفاع می‌کرد.
تلاش مشترک دولت عثمانی و انگلیس به علت تدابیر و قدرت استدلال میرزا تقی خان امیرکبیر، نماینده ایران در کمیسیون ارزروم، با شکست مواجه شد. زیرا امیرکبیر در مورد حاکمیت ایران بر خرمشهر سندی را ارائه داد که به فرمان مورخ محرم 1254 سلطان محمد دوم، پادشاه عثمانی، خطاب به علیرضا پاشا، حاکم بغداد، مربوط بود. در قسمتی از این فرمان آمده است:
«از آنجا که محمره (خرمشهر) از توابع ایالت فارس است و اهالی آنجا از جانب حکومت خود اجازه جنگ نداشتند، در مقام منازعه برنخاستند... فوراً محمره (خرمشهر) را به آن دولت بازگردانید و سند استرداد آن را خدمت وزرای ما تقدیم دارید.»
با توجه به استدلال امیرکبیر، مالکیت ایران بر خرمشهر محرز شد و دقیقاً در ماه دوم قرارداد دوم ارزروم (1847) قید شد. به موجب این ماده، دولت ایران از کلیه دعاوی خود در مورد شهر و ولایت سلیمانیه چشم می‌پوشد و دولت عثمانی نیز متقابلاً رسماً متعهد می‌شود شهر و بندر محمره (خرمشهر)، جزیره خضر (آبادان)، لنگرگاه و اراضی واقع در ساحل شرقی شط‌العرب یعنی ساحل چپ آن که در تصرف عشایری است که متعلق به ایران شناخته شده است،‌ تحت حاکمیت مطلق دولت ایران باشد، به علاوه کشتی‌های ایرانی حق خواهند داشت که با آزادی کامل در شط‌العرب، از محلی که شط به دریا می‌ریزد (مصب) تا نقطه تلاقی مرزهای دو کشور، عبور و مرور کنند.
با این حال دولت عثمانی با تبانی روس و انگلیس «یادداشت توضیحی» که به موجب آن مالکیت ایران بر خرمشهر فوق‌العاده محدود می‌شد، تهیه کردند. میرزا محمدعلی خان، نماینده ایران که برای مبادله اسناد مصوب عهدنامه ارزروم به اسلامبول رفته بود، با تهدید و ارعاب دولت انگلستان مجبور شد «یادداشت توضحیی» امضا کند.
البته دولت ایران به طور رسمی اعلام کرد که چون نمایند ایران فاقد اختیارات قانونی برای امضا «یادداشت توضیحی» بود، لذا آن را نپذیرفت و فاقد اعتبار تلقی کرد.
بنابراین هم در جریان مذاکرات قبل از عهدنامه دوم ارزروم و هم در متن عهدنامه، مالکیت ایران بر استان خوزستان کاملاً محرز است. ولی دولت عثمانی با حمایت انگلیس سعی کرد امتیازات بیشتری از ایران بگیرد. اظهارات «شیل»، وزیر مختار انگلیس در تهران، از تبانی دولت عثمانی با دو کشور میانجی پرده‌برمی‌دارد:
«حال که دولت عثمانی از پشتیبانی دو دولت میانجی روس و انگلیس برخوردار است و تأویلهایی که از چند نکته مشکوک عهدنامه شده، با تأیید و تصویب رسمی آن جناب و موسیو استینف بوده است... دولت ایران هر دست و پا و کوششی که در ابطال آنها بکند، دستش به جایی نخواهد رسید، برای آنکه برخلاف تصمیم مسجل انگلستان و روسیه است و در نتیجه منافی رأی دولت عثمانی.»
به طوری که ملاحظه می‌شود، اظهارات «شیل» حاکی از تبانی دولت عثمانی با دو کشور انگلیس و روس است که در تحمیل خواسته‌های خود به ایران از هیچ کوششی دریغ نمی‌کردند. مع‌الاسف باید از صدام حسین و نویسندگان عرب پرسید با توجه به اسناد موجود در عهدنامه دوم ارزروم (1847)، آیا کشور بریتانیا از ایران حمایت می‌کرد یا از دولت عثمانی؟ اصلاً موقعیتی که انگلیس در آن هنگام در خلیج فارس داشت، اقتضا می‌کرد که از دولت عثمانی حمایت کند و بدون تردید تمام تلاش انگلستان هم این بود که در آن موقع استان خوزستان را برای همیشه از ایران جدا کند، منتهی اسناد تاریخی وجود و استدلال خوب امیرکبیر مانع از تحقق توطئه انگلستان شد و به همین جهت در متن عهدنامه، مالکیت ایران بر استان خوزستان محرز گردید. وانگهی اگر دولت انگلیس بنا به نوشتة نویسندگان عرب، حامی ایرن بود، هیچ دلیل نداشت که با تبانی دولت عثمانی و روس، «یادداشت توضیحی» را به ضرر ایران تهیه و با فشار و تهدید به نمایندة ایران تحمیل کند.
با کشف نفت در آغاز قرن بیستم، دولت استعماری انگلستان بیش از گذشته متوجه اهمیت ایران و موقعیت سوق‌الجیشی آن و اهمیت شط‌العرب، که مرز جنوب غربی خوزستان، منطقه نفت‌خیز ایران را تشکیل می‌داد، شده است و برای بسط و تحکیم نفوذ خود در این منطقه از هیچ گونه اقدامی خودداری نکرده است. با تشکیل شرکت نفت ایران و انلگیس علاوه بر سود سالیانه، نفت را به قیمت ارزان از شرکت مذکور خریداری می‌کرد. نفت ایران موهبتی بود که به کمک منافع آن توانست بر قدرت نظامی و تعداد ناوگان جنگی خود بیفزاید. ولت انگلستان شرکت نفت ایران و انگلیس هرگز به دولت ایران اطلاع ندادند که وزارت دریاداری انگلستان نفت ایران را به چه قیمتی خریداری می‌کند. فقط چرچیل در کتاب «بحران جهانی» نوشت که ادارات دولتی انگلیس در اثر استفاده از مواد قرارداد با شرکت نفت ایران و انگلیس و خرید نفت به قیمت نازل‌تر از بازار (7500000 هفت میلیون و پانصد هزار لیره) نفع برده‌اند.
با قیام مشروطه در ایران، دولت انگلستان برای منافع سرشار خود احساس خطر کرد. فلذا در نظر داشت تا با کمک شیخ خزعل، حاکم خوزستان، این استان ایران را تجزیه کند.
در این زمان، شیخ خزعل خود را «امیر عربستان» خوانده بود و برای تشکیل «عربستان آزاد» تبلیغ می‌کرد. شیخ خزعل برای رسیدن به این آرزو با بیگانگان و دشمنان ایران بویژه با بزرگان عراق و شیخ کویت، در نهان سازشها می‌کرد. روزنامه‌های عراق، سوریه و مصر نیز خوزستان ایران را یک سرزمین عربی معرفی، و از تجزیه آن حمایت می‌کردند. احمد کسروی که خود در این زمان مأمور دادگستری در استان خوزستان بود، در این مورد می‌نویسد:
«در آن روزها، روزنامه‌های عراق زبان به بیهوده‌گویی باز کرده بودند و از خوزستان با عنوان «امارات مستقله عربیه» و از شیخ با نام «سلطان عربستان» یاد می‌کردند.»
دولت انگلستان پس از کناره‌گیری «لرد کرزن»، وزیر امور خارجه انگلیس، که عاقد قرارداد 1919 و طرفدار حمایت از شیخ خزعل و تجزیه خوزستان بود، سیاست حمایت از رضاشاه و حفظ تمامیت ارضی ایران را برگزید. «والتر اسمارتز» در این مورد نوشت:
«اگر به طور منطقی بتوانیم امیدوار باشیم که رضاشاه می‌تواند به مدت 20 سال دوام آورد و ایران را از نو تقویت کند و اصلاحاتی انجام دهد، در این صورت ما باید به جای سیاست جنوبی (حمایت از شیخ خزعل) یک سیاست ایرانی (حمایت از رضاشاه و دولت مرکزی) را در پیش گیریم.»
نقشة دیگر دولت انگلیس برای تجزیة استان خوزستان، در زمان جنگ جهانی دوم بوده است. با آغاز جنگ جهانی دوم، دولت انگلیس به بهانة حفظ منافع خود در حوزه‌های نفتی جنوب، استان خوزستان را به اشغال خود درآورد. دولتهای عراق و سایر امارات عربی در این زمان از فرصت استفاده کردند و از دولت انگلیس خواستند خوزستان را به کشور خود الحاق کند. با وجود اینکه جنگ جهانی دوم با شکست آلمان پایان یافت، ولی دولت انگلیس به بهانه خودداری دولت شوروی (سابق) از تخلیه آذربایجان، همچنان به اشغال خود در استان خوزستان ادامه داد و در سال 1325 به سربازان انگلیسی مقیم هند دستور داد تا به بصره حرکت کنند. در این میان دولت عراق برای رفع هرگونه مشکل حقوقی، اعلامیه‌ای صادر کرد و در آن اطلاع داد که ورود این سربازان به خاک عراق به موجب عهدنامه عراق و انگلیس به تاریخ (1930) صورت گرفته است.
به هر حال با خروج نیروهای شوروی از آذربایجان، و تضمین منافع نفتی غرب از سوی دولت جدید ایران،‌ بهانه دولت انگلیس برای حفظ منافع خود از میان رفت و نیروهای دولت انگلیس ناگزیر شدند که منطقه را ترک گویند. با خروج نیروهای انگلیسی از منطقه، طرح تجزیه خوزستان منتفی شد.
نقشة دیگر دولت انگلیس جهت تجزیه خوزستان، در زمان دکتر محمد مصدق بوده است. همزمان با ملی شدن شرکت نفت، مجدداً موضوع تجزیه خوزستان از سوی دولت انگلیس مطرح شد. وزارت امور خارجه انگلیس برای این منظور طرحی نظامی تهیه و تنظیم کرد که حاوی نقشه اشغال خوزستان از سوی دولت عراق با کمک و یاری انگلستان بود. طرح مذکور مشروط بر این بود که دوران متارکه‌ای در پی حمله برقرار شود و در طول دوران یادشده، ایران از این استان خود به نفع عراق چشم‌پوشی کند.
طرح یادشده چندین بار مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت تا با شرایط و اوضاع و احوال زمان هماهنگ باشد. در طی اجرای طرح مذکور، دولت عراق می‌بایست شیوه «مارشال مونتگری» را در بکارگیری وسیع توپخانه که در نبرد «العلمین» تجربه شده بود، در پیش گیرد طرح مذکور را مستشاران انگلیسی که در آن زمان در مناطق مختلف خاورمیانه حضور داشتند، تهیه کردند.
در مراحل بعدی، دولت انگلیس با تحرک ایلات و عشایر و تحویل اسلحه به آنها، اعلام کرد که ایلات و عشایر جنوب خود می‌توانند بهره‌برداری نفت جنوب را به دست گیرند و نگذارند که دولت مرکزی ایران از منابع طبیعی و نفتی خوزستان استفاده کند. سرانجام این مرحله از تجزیه خوزستان هم با سقوط حکومت دکتر مصدق و تشکیل کنسرسیوم نفت و تأمین منافع نفتی دولت انگلیس متوقف شد.
ارزیابی و تحلیل
نتایجی که از مجموع حرکت استعماری دولت انگلیس در تجزیه استان خوزستان به دست می‌آید، عبارتند از:
1 ـ هرگاه حرکت آزادیخواهانه‌ای بر ضد منافع دولت انگلیس و استقلال کشور در داخل ایران صورت می‌گرفت، بلافاصله انگلیسی‌ها به فکر تجزیه خوزستان می‌افتادند، چون بیم آن داشتند که ممکن است دولتی بر سر کار آید که به حفظ منافع آنها در جنوب تمایلی نداشته باشد. امّا همین که حرکتها و جنبش‌های ضد استعماری را سرکوب می‌کردند و از وفاداری دولت حاکم در ایران مطمئن می‌شدند، از تجزیه خوزستان صرف‌نظر می‌کردند.
2 ـ نکته مهم و جالب توجه این است که هر وقت دولت انگلستان به فکر تجزیه خوزستان می‌افتاد، دولت عراق را به عنوان مجری و ابزار مورد اعتماد نامزد می‌کرد، این امر به یقین، سرسپردگی و حلقه به‌گوشی سردمداران رژیم عراق نسبت به دولت انگلیس را به اثبات می‌رساند.
3 ـ استان خوزستان به دلیل برخورداری از ذخایر سرشار نفتی، همواره مورد توجه و طمع جهانخواران بوده است و خواهد بود، آثار لذّت این لقمة چرب هنوز در دهان گشاد استعمار انگلیس و سایر نفت‌خواران جهانی باقی است، آنها منتظر فرصت دیگری هستند تا بتوانند مجدداً بر این استان زرخیز سلطنه پیدا کنند.
طرح تجزیه خوزستان توسط رهبران رژیم عراق
استان خوزستان به دلیل موقعیت خاص طبیعی و ذخایر نفتی که در خود جای داده است، همواره مورد توجه تجاوزکاران به حقوق ملت ایران بوده است. در این بین اگر از نقش استعمارگران فعلاً صرف نظر کنیم، سهم کشورهای منطقه خصوصاً دولت عراق در دست‌اندازی و توطئه علیه استان خوزستان، بیشتر از دیگران بوده است. به طور مثال: عبدالکریم قاسم که طی کودتایی در تاریخ تیرماه (1337) قدرت را در عراق به دست گرفت‌، بلافاصله استان خوزستان را مورد هدف خواسته‌های توسعه‌طلبانه خود قرار داد و طی سخنانی در این زمینه اظهار داشت:
«ما اکنون نمی‌خواهیم به تاریخ عشایر عرب مقیم اهواز و محمره (خرمشهر) که در آن زمان به علت چشم‌پوشی دولت عثمانی از منطقه محمره (خرمشهر) استرداد آن به ایران که تا آن روز قسمتی از عراق بود، اشاره کنیم. ما در حال حاضر نمی‌خواهیم به این موضوع و عواملی که دولت عثمانی را در آن روز به این چشم‌پوشی واداشت، بپذیریم.»
در اینجا به طور اختصار، مجموعة اقدامات دولت عراق را از زمان عبدالکریم قاسم تا زمان حمله سرتاسری عراق علیه ایران (31 شهریور 1359) در مورد تجزیة استان خوزستان به شمارش می‌آوریم تا بدیهی بودن حملة تجاوزکارانه صدام حسین بر همگان آشکار شود.
اقدامات دولت عراق در تجزیة استان خوزستان (از زمان عبدالکریم قاسم تا صدام حسین)
1 ـ تشکیل جبهه آزادی‌بخش اهواز یا «جبهه التحریر» با هدف آزادسازی «عربستان» (خوزستان) در سال 1337 (هـ) با حمایت دولت عراق در استان خوزستان.
2 ـ انتشار «کتاب سفید» به وسیله وزارت امور خارجه عراق در دی‌ماه 1338 (هـ). در این کتاب ادعا شده بود: «دولت عثمانی از شهر و بندر محمره (خرمشهر) که تابع عراق بود، به نفع ایران صرف‌نظر کرد.»
3 ـ درخواست رفراندوم تحت نظارت سازمان ملل متحد، توسط روزنامه عراقی «الثوره» در زمان عبدالکریم قاسم. ادعای روزنامه مذکور مبنی بر الحاق استان خوزستان به عراق، عرب زبان بودن اکثریت در جامعه عرب از سوی دولت عراق در سال 1342.
4 ـ طرح مسأله عربستان (خوزستان) در جامعه عرب از سوی دولت عراق در سال 1342.
5 ـ تشکیل کنفرانس حقوقدانان عرب در بغداد به سال (1343 هـ . ش). در قطعنامة پایانی این کنفرانس آمده بود:
«کنفرانس اعلام می‌کند عربستان (خوزستان)، ایالت ایرانی اهواز در شمال خلیج (فارس) نزدیک شط‌العرب، جزء لاینفک میهن عربی است.»
6 ـ حمایت دولتهای مصر و سوریه از تصمیم کنفرانس حقوقدانان عرب در بغداد. این امر موجب شد که در سال 1344 (هـ) دولت ایران سفیر خود را از سوریه احضار و سفارتش را در آن کشور تعطیل کند.
7 ـ تشکیل سازمانها و گروههای علنی و مخفی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی به وسیله رژیم صدام حسین در سراسر خوزستان و کردستان از جمله اهواز و خرمشهر.
8 ـ تشکیل مرکز فرهنگی خلق عرب که در اوایل پیروزی انقلاب در اهواز تشکیل شد. این مرکز مستقیماً از کنسولگری عراق در خرمشهر تغذیه و رهبری می‌شد.
9‌ ـ تشدید فعالیت جبهه التحریر عربستان (خوزستان) با کمک‌های مالی و تشکیلاتی رژیم صدام.
10 ـ تربیت دهها جاسوس و تروریست در عراق؛ این افراد پس از طی دوره‌های آموزشی در عراق و گرفتن پول و امکانات، به خوزستان گسیل شدند. این عوامل پس از دستگیری در دادگاهها اعتراف کردند که از طرف عراق تجهیز، و حمایت شده‌اند و مستقیماً کارشناسان خرابکاری و تروریستی عراق به آنها آموزش داده‌اند و متعاقباً به اقداماتی نظیر انهدام لوله‌های نفت و پالایشگاهها و مساجد و حتی مغازه‌ها و خانه‌های مردم مبادرت کردند. اسنادی که بعدها به دست آمد، ارتباط و همکاری مقامات کنسولی عراق در خرمشهر، و همچنین کارکنان مدرسه عراقیها را با این عوامل بیش از پیش آشکار کرد، به‌علاوه کشف شد که معاون عراقی دبیر کل دفتر مشترک هماهنگی امور شط‌العرب، و معاون عراقی قسمت عملیاتی دفتر، از گردانندگان یک شبکه خرابکاری در خوزستان بوده‌اند.
11 ـ تهیه و چاپ نقشه‌های جعلی، و تفکیک قسمتهای مهمی از خاک ایران که شامل خوزستان، کردستان و حتی استان سیستان و بلوچستان ایران می‌باشد. در یکی از این نقشه‌ها، تمام دامنه‌های جنوبی زاگرس و حتی مناطق 3 هزار ساله آریانشین جزو منطقه «عربستان بزرگ» (شامل خوزستان و نواحی آن) آورده شده بود، بدین معنا که این محدوده می‌بایست از ایران جدا، و ضمیمه عراق شود.
12 ـ تهیه و چاپ کتابهای مجعولی چون: «تاریخ سیاسی امارات عربی عربستان، تاریخ عربستان، محمره، شهر و امارات عربی، مشکل عربستان و درگیری عربی ـ فارسی».
13 ـ صدور کارتهای شناسایی جهت عوامل خود فروخته عرب‌زبان خوزستان از طریق استانداریهای بصره و عماره.
14 ـ اظهارات سران رژیم بعث عراق، خود سند گویایی بر اهداف عراق در امر تجزیه خوزستان است:
الف) صدام حسین در ماه اردیبهشت 1359 در مجمع شورای ملی عراق گفت:
«هیچ وقت رسالت خود و مفهوم آن را از یاد نبرده‌ایم. ما فریاد زنان عربی را که در عربستان (خوزستان) به سر می‌برند، از یاد نخواهیم برد.»
ب) صدام حسین در تاریخ 27/3/1359 (7 ژوئن 1980) به مناسبت دوازدهمین سالگرد به اصطلاح انقلاب عراق، گفت:
«ما به مبارزات خلقهای ایران علیه دیدگاههای عقب‌افتاده و خودکامه و علیه جهت‌گیری‌های منحرفی که زیر پوشش مذهب مخفی می‌شوند، ولی در روشهایشان به مرز کفر ورزیدن به دین پاک اسلام و ارزشهای والا و تمدن پاک و اصیل آن رسیدند، درود می‌فرستیم. ما به خلق مبارز عربستان (مقصود استان خوزستان) که در راه آزادی و برابری علیه دار و دسته نژادپرستی که او را از ساده‌ترین حقوق زندگی و امیدها محروم ساخته است و کاروانهای شهیدانش را تقدیم می‌دارد، درود می‌فرستیم.»
ج) صدام حسین طی مصاحبه‌ای در 12 نوامبر 1981 گفت:
اگر مردم خوزستان (عنوان مجعول عربستان به کار برده شده است) از ما بخواهند آنجا مستقر شویم، همچنان مردم بلوچ، کردها و یا آذربایجانیها می‌خواهند، می‌توانند مستقیماً تصمیماتی بگیرند که به آنها مربوط می‌شود.
د) طارق عزیز، معاون نخست وزیر عراق، در آغاز هشتیم ماه جنگ تحمیلی اظهار داشته است:
«وجود پنج ایران کوچک، از وجود یک ایران واحد بهتر خواهد بود. وی گفت ما از شورش ملتهای ایران پشتیبانی، و همه سعی خود را متوجه تجزیه ایران خواهیم کرد.»
هـ) صدام حسین در مصاحبه با روزنامه کویتی الانباء در پاسخ مخبری که سؤال کرده بود آیا عراق اعطای خودمختاری به اعراب منطقه خوزستان (نام مجعول عربستان به کار برده شده است) را یکی از شرایط خاتمه جنگ می‌داند، گفت:
«در ایران پنج ملیت مختلف وجود دارد که به آنها باید به نوعی از انواع خودمختاری داده شود. ما از برادران عرب خود در خوزستان (نام مجعول عربستان به کار برده شده است) دفاع می‌کنیم.»
بیان موارد بالا دلایل روشنی است که از قصد و نیت رژیم عراق برای تجاوز به جمهوری اسلامی ایران و تجزیة خوزستان پرده برمی‌دارد و نشان می‌دهد که حمله گسترده رژیم عراق در 31 شهریور 1359 به ایران، بدون زمینه‌سازی و تمهیدات اولیه نبوده است.
برخی از گزارشها حکایت می‌کند که تجاوز عراق به ایران بر اساس طرح تجزیه خوزستان ایران که در سال 1329 در وزارت امور خارجه انگلیس تهیه شده، استوار بود. بر اساس طرح مذکور، قرار بود ارتش عراق با کمک شاپور بختیار و غلامعلی اویسی، ظرف مدت یک هفته استان خوزستان را به اشغال خود درآورند و سپس «جمهوری آزاد ایران» را تحت رهبری بختیار تشکیل دهند. پایتخت جمهوری جدید نیز می‌بایست شهر اهواز باشد و کردستان ایران نیز پس از اشغال، به این جمهوری ملحق می‌شد.
بالاخره در اجرای طرح تجزیه خوزستان، ارتش عراق در یک تجاوز بیرحمانه در ششم مهرماه 1359 خرمشهر را اشغال کرد و صدام حسین به گمان باطل خود، آرزوی دیرین سران رژیم عراق را تحقق‌یافته دید و طی پیامی به مناسبت اشغال خرمشهر اظهار داشت.
«نیروهای مسلح ما هم‌اکنون... محمره (خرمشهر)، مروارید شط‌العرب را به تصرف درآوردند. شهری که امروز لباس عزا را از تن رها کرد و لباس عربی یعنی پیروزی بر تن نمود.»
صدام حسین پس از اشغال خرمشهر تصوّر کرد که این شهر برای همیشه به خاک عراق ضمیمه شده است و هیچگاه گمان نمی‌کرد که ایران توان بازپس‌گیری آن را داشته باشد. از این رو با خیال راحت به ساختن راههای شوسته و آسفالته، ایجاد شبکه‌های مخابراتی و خدماتی پستی در خوزستان اقدام کرد تا بتواند بین شهرها و اراضی اشغالی ایران با سایر شهرهای عراق ارتباط برقرار کند.
امّا خوش‌خیالیهای صدام برای تجزیه خوزستان و الحاق آن به خاک عراق، هرگز نتوانست به خود جامه عمل بپوشاند زیرا دلاور مردان جبهه اسلام در نبردی سنگین و مقاومتی کم‌نظیر و با توکل به عنایات الهی، ‌خرمشهر را در سوم خرداد سال 1361 از چنگال دژخیمان بعثی نجات دادند و این پارة جداناشدنی پیکر میهن اسلامی را از لوث وجود بعثیون پاکسازی کردند. ما آزادی خرمشهر را همه ساله جشن می‌گیریم، زیرا فتح خرمشهر نقطة عطفی در تاریخ نبرد سرسختانه ما با دشمن بعثی است، از این تاریخ است که توازن قوای نظامی و سیاسی به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر می‌کند. دشمن مغرور و خودفروخته، در این نبرد به ضعف نیروهای خود و توان نیروهای اسلام پی می‌برد. ضربه‌ای که در عملیات بیت‌المقدس (فتح خرمشهر) بر پیکر ارتش عراق به اصطلاح شکست‌ناپذیر وارد شد، تمامی محاسبات آن رژیم را دگرگون کرد و صدام حسین این متجاوز مغرور، در جادة سرازیری شکست قرار گرفت و در حالی که عرق شرم از شکست وعده‌های تجزیه خوزستان و نجات مردم عرب (عربستان) خوزستان را بر چهره داشت، کشکول گدایی را به دوش گرفت و برای صلح و برقراری آتش‌بس به همگان متوسل شد. زیرا می‌دانست با دست خود آتشی را برافروخته که جز با سوختن و نابودی او فروکش نخواهد کرد.
همچنین فتح خرمشهر از آن جهت برای ما مهم است که قدرتهای استکباری با سکوت معنی‌دار خود در اوایل جنگ از اقدامات تجاوزگرانه صدام خشنود بودند، و انتقام از ملتی که به تازگی از یوغ اسارت آنان رهایی یافته بود، بر آنها انتظاری میمون و خوشایند بود. امّا پس از فتح خرمشهر به دست رزمندگان اسلام به این نتیجه رسیدند که جمهوری اسلامی ایران آن رژیمی نیست که صدام وعدة سرنگونی آن رژیمی نیست که صدام وعدة سرنگونی آن را به مدت 3 روز داده است و به خوبی دریافتند که جنگ وارد مرحلة جدیدی شده است و پیروزی‌ها از این پس به نام جمهوری اسلامی ایران رقم خواهد خورد. فلذا حرکت سیاسی گسترده‌ای را برای ایجاد صلح، با فشار به جوامع بین‌المللی خصوصاً سازمان ملل آغاز کردند. از طرفی چون کسی را که امید پیروزی او در جنگ را داشته‌اند، بازنده یافتند، کمک‌های مالی و تسلیحاتی را به طور مستقیم و غیرمستقیم از طریق کشورهای وابستة منطقه به سوی عراق سرازیر کردند.
همچنین فتح خرمشهر از آن جهت حائز اهمیت است که ضربة روحی و روانی آن به قوای دشمن بیشتر از ضربة فیزیکی و نظامی آن بوده است، زیرا دشمن به عمق ایمان و روحیه شهادت‌طلبی رزمندگان ما پی برد و ترس عجیبی از غریو تکبیر و شعار لا اله الاّ الله رزمندگان، بر دل دشمن مستولی شد و این ترس اکنون همچنان باقی است. ما برای آنکه دشمن نه‌تنها به فکر تجزیه خوزستان نیفتد، بلکه برای همیشه فکر تجاوز به حریم جمهوری اسلامی ایران را از سرش بیرون کند، باید بنیه‌های دفاعی خود را هرچه بیشتر محکم کنیم و آیه مقاومت را به معنی واقعی کلمه، تحقق بخشیم:
«واعدوا لهم ما استطعتم من قوه»
بعضی از تحلیلگران عقیده دارند که مناسب‌ترین زمان برای برقراری صلح بین ایران و رژیم متجاوز، بعد از فتح خرمشهر بوده است، و شرایط پایانی جنگ نیز تا حدودی به این نظریه قوت بخشید، امّا دلایل زیر به خوبی نشان می‌دهد که اعلان صلح را قبول آتش‌بس بعد از فتح خرمشهر به هیچ وجه به صلاح ما نبوده است:
الف ـ بنا به اعتراف کارشناسان نظامی ما که زندگی خود را وقف دفاع از میهن اسلامی کرده بودند، بعد از فتح خرمشهر رزمندگان اسلام به لحاظ نظامی موقعیت تثبیت‌شده‌ای در جبهه‌ها نداشتند. اصولاً قبول آتش‌بس هنگامی میسّر است که فرماندهان نظامی «نقطه استوار» یا «خط اطمینان» را در جبهه‌ها ایجاد کنند تا در صورت نقض آتش‌بس توان مقابله اولیه را داشته باشند. بنابراین فتح خرمشهر تأمین‌کننده این امر مهم نبوده است.
ب ـ به لحاظ بین‌المللی تا زمان فتح خرمشهر، از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای دال بر «منازعة» بین ایران و عراق صادر نشده بود، بلکه تنها به اعلام «وضعیت» اکتفا می‌شده است. با اعلام وضعیت، سازمان ملل «احراز تجاوز» نکرده است و چون به اعتقاد اعضای شورای امنیت، تجاوز محرز نشده است، تبعاً مسؤولیتی را هم متوجه آنان نمی‌کند. بنابراین بعد از فتح خرمشهر «قطعنامه‌ای» که مبنای حل و فصل منازعه قرار بگیرد، وجود نداشت، قبول آتش‌بس بعد از فتح خرمشهر جز آنکه شور و هیجان رزمندگان ما را متوقف کند، و آن شرایط نفس‌گیر را برای رژیم عراق بهبود بخشد، نتیجة دیگری در پی نمی‌داشت.
در قطعنامه 598 که محصول مجاهدتهای قهرمانانه رزمندگان اسلام در عملیات فتح فاو و کربلای پنج است، هم اعلام «منازعه» بین ایران و عراق شده است و هم اینکه موضوع شناسایی متجاوز که از اهداف اولیه صلح از سوی ایران بوده، در آن منظور شده است. با وجود قبول مسؤولیت بین‌المللی در اجرای قطعنامه 598 از طرف شورای امنیت سازمان ملل، تاکنون شاهد تعلل و بی‌توجهی این سازمان در اجرای مفاد قطعنامه بوده‌ایم. حال تصور برخورد شورای امنیت سازمان بعد از فتح خرمشهر بدون قبول مسؤولیت بین‌المللی نسبت به سرنوشت جنگ، بسیار آسان است.
ج‌ ـ اصولاً تصمیمات نظامی در شرایط خودش قابل بحث است، فلذا با توجه به روند عملیات می‌توان گفت که تصمیمات فرماندهان در موضع و موقع خودش بهترین تصمیم بوده است که قطعاً مورد تأیید مسؤولان بالاتر نیز واقع می‌شد. بنابراین تحلیل هر واقع را باید به زمان و مکان وقوع ارجاع دهیم. با رعایت این قاعده، گره زدن شرایط فتح خرمشهر با اوضاع پایانی جنگ، کار منطقه به نظر نمی‌رسد.
4 ـ سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی
یکی از اهداف تجاوز عراق، سرنگونی نظام نوپای جمهوری اسلامی بوده است. بلاشک آنچه که ابرقدرتها خصوصاً دولت امریکا از صدام حسین انتظار داشتند، منحصراً به سقوط کشاندن نظام اسلامی در ایران بوده است، زیرا وقوع انقلاب اسلامی برای امریکا و نوکرانش در منطقه غیر قابل تحمل بوده است. پیام انقلاب اسلامی افق‌های تازه‌ای را بر روی ملت‌ها، خصوصاً مسلمانان جهان گشوده و استقبال با اشتیاق مسلمانان و آزادیخواهان جهان از انقلاب اسلامی در گوشه و کنار عالم، از فراگیری و جهان‌شمولی آن حکایت می‌کرد. آنچه را که انقلاب اسلامی به جهانیان نوید می‌داد و می‌دهد، آزادی، استقلال حاکمیت بر سرنوشت خویش، و شکست خط سلطه و غارتگری ابرقدرتها در جهان بوده است. امریکا و دولتهای مرتجع منطقه از همان روزهای نخستین پیروزی، از ناحیه انقلاب اسلامی احساس خطر کردند، مخصوصاً تحقیر امریکا با اشغال لانه جاسوسی و شکست طلسم شکست‌ناپذیری قدرتهای بزرگ، باعث شد امریکا علیه انقلاب اسلامی سخت بسیج شود و در انتظار فرصتی بود تا ضمن حفظ موقعیت خود در منطقه، تدابیری را برای ضربه زدن و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی فراهم ورد.
در این بین صدام حسین که قصد داشت به جای شاه ایران، ژاندارمی منطقه را به عهده بگیرد، با اطلاع از اهداف و نیات امریکا و دیگر قدرتهای بزرگ جهان نسبت به انقلاب اسلامی، خود را برای نبردی که نتیجه آن سرنگونی نظام جمهوری اسلامی باشد، آماده کرد و یقین داشت که در این معرکه از حمایت کامل قدرتهای بزرگ خصوصاً امریکا و اذنابش در منطقه، برخوردار خواهد بود. فلذا بهانه رژیم عراق برای تجاوز، تنها آبراه شط‌العرب یا استرداد جزایر سه‌گانه نبوده است، بلکه هدف اصلی از تجاوز سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بوده است. اظهارات مقامات عراق خود گویای این واقعیت است.
طه یاسین رمضان، معاون نخست وزیر عراق، گفته است:
«این جنگ برای عهدنامه 1975 و یا چند صد کیلومتر خاک و یا نصف شط‌العرب نیست، این جنگ برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.»
همچنین طه یاسین رمضان، معاون اول نخست‌وزیر و فرمانده ارتش خلقی عراق، در مصاحبه اختصاصی با روزنامه «الثوره» رسمی حزب بعث در ژانویه 1980 اظهار داشت:
«ما بر این نکته تأکید می‌کنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر اینکه رژیم حاکم بر ایران به کلی از بین برود.»
«جف مک کانل» مفسر معروف امریکایی در مجله «کانتراسپای» می‌نویسد:
«شاید بتوان گفت که جنگ علیه ایران، هدفش سرنگونی دولت ایران است، بنابراین بازستانی شط‌العرب که صدام مطرح می‌کند و یا حق حاکمیت عربی بر 3 جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی، تنها عامل جنگ‌افروزی نمی‌باشد. بسیاری از تحلیلگران سیاسی در غرب، امیدوار بود که ادامه جنگ موجب بی‌اعتباری حکومت ایران می‌شود و کشور را به بی‌ثباتی و تشنج می‌کشاند. با این ادله می‌توان پی برد که چرا عراق جنگ را بدون تصرف مناطق مورد اختلاف ادامه می‌دهد. مقصد اصلی عراق از نبردهای سنگین که در سراسر خوزستان و کردستان اعمال کرده، مستأصل کردن رژیم ایران و در نهایت سقوط جمهوری اسلامی ایران بود.»
صدام حسین نیز طی همدردی با ملت ایران در مجلس ملی عراق اظهار داشت:
«امیدوارم از این که در برابر مجلس ملی، بخشی از سخنانم را خطاب به ملّت ایران اختصاص می‌دهم، تعجب نکنید زیرا در حال حاضر ملّت ایران در محنت و بدبختی واقعی به سر می‌برند و مسؤولیت ما این نیست که به جای آنان برای رهائیشان از این محنت تلاش کنیم ولی وظیفه انسانی ما حکم می‌کند که بیچارگی و درماندگی آنان را درک کنیم و اگر آنان را برای رهایی از دست دشمن مشترک یاری دهیم، به خطا نرفته‌ایم.»
نکته قابل توجه اینکه، دولت‌های سرسپرده و صاحب‌نظران مسائل سیاسی معاصر را تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اعتقاد بر این بود که هیچ کشوری بدون اتکا به قدرتهای بزرگ نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد، مخصوصاً در زمان جنگ بدون کمک مالی و تسلیحاتی ابرقدرتهای سریعاً شکست می‌خورد و سرنگون می‌شود. رژیم عراق بر اساس همین اعتقاد پیش‌بینی کرد که مقاومت ایران در جنگ تحمیلی که روی پای خود می‌جنگد و از منابع مالی و اسلحه دولتهای بزرگ برخوردار نیست، چند روزی بیشتر نخواهد بود. طارق عزیر، وزیر امور خارجه وقت عراق، در این زمینه می‌گوید:
«هیچ کشوری در جهان قادر نیست بدون داشتن یک دولت قوی، متحدین در محافل بین‌المللی اقتصادی مطلوب، و منابع مالی و تدارکات تسلیحاتی اقدام به جنگ کند؛ جمهوری اسلامی ایران هیچ یک از این امتیازات را ندارد.»
رژیم عراق که به زعم خود جمهوری اسلامی ایران را فاقد متحدینی چون امریکا، اقتصادی ورشکسته، و ارتشی ضعیف و کم سلاح یافت با اطمینان به پیروزی قطعی و زودرس در جنگ، حمله گستردة خود را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد، امّا دیری نپایید که محاسبات سران عراق غلط از آب درآمد و مقاومت دلیرانه رزمندگان اسلام، ارتش عراق را زمین‌گیر کرد.
5 ـ رهبری جهان عرب
صدام حسین قصد داشت که با آغاز جنگ علیه ایران، آن را به جنگ بین ایران و اعراب مبدل کند. از این رو پس از تجاوز، در سخنان خود اظهار می‌کرد که از جانب اعراب با ایران می‌جنگد و از طرفی تصمیم گرفت تا با تجزیه خوزستان، خود را منجی عربهای دربند و مدافع وطن عربی جلوه دهد.
البته حزب بعث از نظر ایدئولوژیکی، رسالت تاریخی خود را تشکیل ملت واحده عربی می‌داند و شعار آنها «امه عربیه واحده، ذات رساله خالده» است و معتقد است که کشورهای مختلف عربی همیشه ملت واحدی را تشکیل می‌داده‌اند و اکنون نیز باید مرزهای بین کشورهای عربی از میان برداشته شود و اعراب مجدداً ملت واحدی را تشکیل دهند.
حزب بعث همان گونه که از امت واحد عربی دم می‌زد در خلال تجاوز به ایران، از روابط تاریخی ایران و اعراب که اغلب خصمانه بوده است، ‌یاد می‌کند، تا از یک طرف جنگ خود با ایران را جنگ بین اعراب و ایران در ذهن ملل عرب جا بدهد، و از طرفی خود را به عنوان رهبر عرب که هدف اصلی او نیز بود، مطرح کند. این مطلب کاملاً در سخنان صدام حسین مشهود است، وی طی مصاحبه‌ای در 23 اسفند 1362 خطاب به اعراب گفت:
«ما که برادرانتان هستیم، به نمایندگی از سوی شما، دفاع از سرزمین اعراب را آن گونه که در خور است، به عهده خواهیم گرفت.»
همچنین صدام جنگ خود علیه ایران را «قادسیه دوم» یا «قادسیه صدام» می‌نامد، جنگی که در آن، اعراب ایرانیها را شکست دادند. صدام حسین در نظر داشت ظاهراً پیشرفت‌های روزهای اوّل جنگ نیروهای خود را نوعی پیروزی اعراب بر ایرانیان جلوه دهد و در معنا خود را رهبر جهان عرب معرفی کند. وی در 28 سپتامبر 1980 طی سخنانی اظهار داشت:
«ما باید شمشیرهای علی خالد و سعد ابن ابی وقاص را برای مبارزه با آن گروه ستمگر و آموختن درسهای تاریخی جدید به آنها همانند نبرد باشکوه قادسیه از نیام درآوریم. نبرد باشکوه قادسیه تکبر و خودخواهی خسروپرویز را نابود کرد و موانع اسلام را از میان برداشت، ولی بی‌دینی و نادانی و تجاوز را در این منطقه ریشه‌کن کرد. ارتش دلیر ما نیز در زین‌القوس و سیف سعد همین کار را انجام داد.»
ناگفته نماند که پرورش رویای رهبری جهان عرب در ذهن صدام، از خصوصیات روحی و اخلاقی او سرچشمه می‌گیرد. در مورد شخصیت و ویژگیهای اخلاقی صدام سخن زیاد رفته است. غالباً او را فردی تشنه قدرت، دیکتاتور، ‌خونخوار، بی‌رحم، بی‌اعتنا به مقررات بین‌المللی و بالاخره تشنة جنگ می‌دانند. بعضی‌ها او را با هیتلر و موسولینی هم‌ردیف می‌دانند. طرفدارانش او را بیسمارک، صدر اعظم سابق آلمان، مقایسه می‌کنند و وی را بیسمارک جهان عرب می‌دانند که می‌خواهد ملت واحد عرب را به وجود آورد.
«ژان پاتیت دوروزل»، رهبران سیاسی را به دو گروه جنگ‌طلب و صلح‌طلب تقسیم می‌کند. بر اساس این تقسیم‌بندی، صدام حسین در گروه اول قرار می‌گیرد. در میان رهبران معاصر جهان عرب، صدام حسین تنها فردی است که تمایلات شدید نظامی دارد. جمال عبدالناصر که از افسران آزاد در مصر (1952) بوده، 5 سال پس از انقلاب یونیفورم نظامی خود را از تن درآورد، در حالی که صدام همچنان یونیفورمنظامی بر تن دارد. در سخنان صدام حسین کلماتی مانند جنگ، تجاوز، نبرد، بسیج، تاکتیک، استراتژی و... زیاد دیده می‌شود. مهم‌ترین مسأله‌ای که برای صدام حسین مطرح می‌باشد، عبارت است از: جنگیدن با دشمنان و از بین بردن توان نظامی آنها. صدام حسین معتقد است خطرهایی که عراق را تهدید می‌کند، به نحوی است که اتخاذ یک استراتژی صرفاً دفاعی را غیرممکن می‌سازد. به نظر وی عراق به علت وسعت کم و فقدان عمق استراتژیک، از اتخاذ سیاست‌های تهاجمی ناگزیر است.
به هر حال به منظور ارضاء حسّ تجاوزگری و تحقق رویای دیرین خود، قبل از تجاوز به ایران،‌ برای احراز رهبری جهان عرب تمهیداتی را به عمل آورده بود تا پوشش مناسبی برای تأمین منظور او باشد. از جمله آن اقدامات عبارتند از:
الف) انتشار منشور ملی
صدام حسین برای دستیابی به هدف خود به عنوان رهبر جهان عرب، انتشار منشور ملی در بهمن ماه 1358 را اولین گام ضروری دانست؛ تا از این طریق اذهان ملل عرب را برای پذیرش موضوع آماده کند. صدام حسین در این مورد می‌گوید:
«به عقیده ما تعهد کشورهای خلیج (فارس) به این منشور به عنوان تعیین‌کننده چهارچوب کلی روابط فیمابین، امنیت خلیج (فارس) را تأمین می‌کند. نگهبان امنیت خلیج (فارس)،‌ فرزندان خلیج (فارس) و کشورهای آن هستند.»
نقطه قابل توجه اینکه‌، صدام حسین عنوان «فارس» را از خلیج فارس حذف کرد و عربی بودن این خلیج همیشه فارس را بدیهی دانست و برای این مسأله، جایی برای بحث ندید، شاید آن موقع گمان کرده بود که در فردای حمله به ایران قریب‌التصرف است و در قلمرو حکومت جهانی عربی به رهبری صدام تنها چیزی که نباید حرفی از آن به میان آورد، عربی بودن خلیج فارس است.
صدام حسین در روزهای آغازین پس از تجاوز به ایران، این عقیده را آشکار می‌کند، ولی در سخنرانی رادیویی خود در 28 سپتامبر 1980 در این مورد گفت:
«این جنگ تنها برای ما نیست. بلکه بیشتر برای تمام اعراب و همچنین ویژگی عربی بودن خلیج (فارس)... است.» او اضافه کرد که: «عراق از طرف ملت عرب و شهروندان خلیج (فارس) می‌رزمد.»
ب) تقویت ناسیونالیسم عربی

یکی دیگر از تمهیدات صدام حسین به منظور تحقق ملت واحد عربی و نهایتاً تثبیت رهبری خود بر جهان عرب، تشکیل گروههای ناسیونالیست و برقراری ارتباط بین آنها بوده است. چون حزب بعث عراق بر اساس ایدئولوژی خود معتقد است که مرزهای بین کشورهای عربی ساخته و پرداخته استعمار است و باید از میان برداشته شود و اعراب کشور واحدی را تحت رهبری آن حزب تشکیل دهند.
در راستای این هدف، حزب بعث عراق تلاش کرد تا مردم عراق را به مهاجرت به کشورهای جنوبی خلیج فارس تشویق کند. عراق قصد دارد تا به این ترتیب، ترکیب جمعیتی این کشورها را به نفع خود تغییر دهد. عراق در این زمینه مقررات جدیدی را وضع کرده و تسهیلاتی را در نظرگرفته است. دولت عراق همچنین در اوایل دهه 1970 با ایجاد واحدهای حزب بعث در بحرین، قطر، ابوظبی ودوبی و پشتیبانی از آنها تلاش می‌کرد تا مقدمات نفوذ سیاسی و تجاری خود را در این کشورها فراهم آورد، از طرف دیگر در سال 1970 حزب بعث عراق بخشنامه محرمانه‌ای خطاب به سازمانها و مأموران خود صادر، و آنها را موظف کرد تا در مکاتبات و اعلامیه‌های خود از کشور کویت با عنوان «منطقه کویت» و از شیخ‌نشینهای خلیج فارس به عنوان «امارات ماوراء کویت» نام برند.
تقویت روخیة ناسیونالیستی در گفته رهبران عراق جای هیچ شکی را باقی نمی‌گذارد که آنها خواهان دستیابی به رهبری جهان عرب بودند. حامد علوان، وزیر مشاور سابق عراق در مسائل خلیج فارس، در این مورد گفت:
«هرگونه تهدیدی علیه هریک از کشورهای خلیج عربی (فارس) به منزله تهدید مستقیم علیه حاکمیت عراق به شمار می‌رود. ما هیچ گاه خود را قیم برادران در خلیج (فارس) نمی‌دانیم، بلکه عقیده داریم که امنیت خلیج (فارس) جزء جدایی‌ناپذیری از امنیت ملی عراق است. گذشته از اینکه ما نسبت به کل منطقه تعهدات ناسیونالیستی داریم.»
بالاخره صدام حسین با این زمینه‌سازیها، شناسایی به اصطلاح موقعیت ژئوپولتیک جدید رژیم عراق را با حمله نظامی به ایران امر ضروری تشخیص داد. بر اساس بخشنامه‌ای که پس از جلسات متعدد و کاملاً محرمانه بین سران حزب بعث در بغداد، صادر شد و نسخه‌ای از آن به دست محافل خبری بیروت افتاد و در روزنامه «کریستین ساینس مانیتور» چاپ شد، آمده است:
«به عقیده حزب بعث برای ایجاد یک موقعیت ژئوپولتیک جدید به وسیله عراق، زمینه از هر جهت فراهم است، لذا به منظور شناسایی این موقعیت جدید از سوی دنیای عرب، حمله نظامی به ایران با وارد آوردن یک ضربة مؤثر که بنا به ارزیابی آنها به شکست ایران منتهی می‌شود، لازم است.»
در کنار طرحهای یادشده، تبلیغ برای صدام حسین به عنوان تنها رهبر منحصر به فرد جهان عرب و القاء آن در افکار دنیای عرب امر ضروری به نظر می‌رسید. از این رو طرح قابلیتهای صدام در کنار سایر امکانات بالقوه، جزو وظایف حزب بعث و دولت عراق بوده است. روزنامه انگلیسی «آبزرور» در 20 ژوئیه 1980، در یک آگهی دو صفحه‌ای از دولت عراق در این مورد می‌نویسد:
«عراق بار دیگر تخته پرشی برای تمدن جدید در خاورمیانه شده است. با رهبری مانند صدام حسین و ثروت سرشار نفت و مردمی قوی مانند عراقیها، او (صدام) شکوه و عظمت گذشته را دوباره احیاء خواهد کرد و نام صدام همردیف حمورابی، آشوربانیپال، منصور و هارون‌الرشید در تاریخ ثبت خواهد شد.»
صدام حسین بر اساس محاسبات دقیق و کارشناسانه، به اجرای طرح خود اطمینان یافت و تأیید غالب کشورهای منطقه و حتی دولت امریکا را در این رابطه به همراه داشت. امّا پس از 8 سال دفاع مقدس و مردانه ملت غیور و خداجوی ایران نه تنها صدام جنگ‌افروز به هیچ یک از اهداف خود نرسیده، بلکه به جای تشکیل ملت واحد عربی، کشور عراق را نیز قربانی جاه‌طلبی‌های خود کرده است. خرابی، ویرانی، ورشکستگی اقتصادی و میلیاردها دلار بدهی خارج، و اتلاف نیروی انسانی، ارمغان این تجاوز بوده است.
صدام متجاوز با ویران کردن دهها شهر و روستای ایران و کشتار هزاران زن و مرد و کودک بی‌دفاع و با به کار بردن بمبهای شیمیایی علیه رزمندگان و بمباران هوایی مناطق مسکونی، روی جلادان تاریخ را سفید کرده است. به یقین، تاریخ از او به عنوان فردی درنده و خون‌آشام در ردیف جلادانی چون چنگیز و هیتلر یاد خواهد کرد.

 نسخه قابل چاپ    ارسال این صفحه به دوستان
تاریخ و زمان انتشار: شنبه 23 شهریور 1392
تهیه و تنظیم: عبدالله خدمتگزار
منبع : پایگاه فرهنگی اجتماعی شفیق فکه
ارسال نظر:
 
عنوان  
رایانامه  
متن نظر  
کد امنیتی = ۹ + ۱