|
|
|
|
| «...من منتظرم که این حصر آبادن از بین برود [من هشدار میدهم] به پاسداران، قوای انتظامی و... که باید این حصر شکسته بشود. مسامحه نشود در آن... نگذارند اینها بیایند در آبادان وارد بشوند...»
به دنبال توقف پیشرویهای سریع ارتش عراق، که بر اثر مقاومتهای مردمی و تلاشهای نیروهای نظامی به ویژه سپاه پاسداران انجام گرفت، حملات چریکی و ایذایی نیروهای مردمی و پاسداران انقلاب علیه دشمن آغاز شد. این حملات، که با شبیخون و غافلگیری همراه بود، ضمن آنکه ارتش عراق را شدیداً در وحشت فرو برد، موجب شد جبههی خودی با روحیهای قویتر به تدریج بازسازی شود و آمادهی اقدامات اساسی گردد. اما علیرغم تلاشهای ایثارگرانهی نیروهای مردمی و سپاه پاسداران، بنیصدر نه تنها سعی در تقدیر از این قبیل اقدامات ننمود، بلکه هر جا فرصت یافت به آنها تاخت و آنان را مورد تحقیر قرار داد.در مقابل، نیروهای کلاسیک ارتش مورد تحسین بنیصدر قرار میگرفتند. بنیصدر، به جای روبهرو شدن با واقعیت و بهرهگیری از همهی ظرفیتهای کشور برای مقابله با دشمن، زبان به انتقاد علیه نیروهای انقلاب گشوده بود. وی مسئلهی جنگ را نه یک تهدید جدی علیه تمامیت ارضی و استقلال کشور، بلکه محملی برای نق زدنهای سیاسی علیه رقبای خود تلقی میکرد؛ به گونهای که کمتر از یک ماه پس از حملهی سراسری عراق به ایران و در حالی که بخشهای مهمی از کشور تحت اشغال دشمن قرار گرفته بود، اظهار داشت: «وقتی جنگ درگرفت، معلوم شد که یک دولت در دنیا نیست که این جنگ را محکوم کند. مستضعفان هم از جایی صدایشان برنخاست و این همه به این دلیل نیست که مستضعفان دنیا بیبخار شدهاند و همهی دولتهای دنیا مستکبر هستند. این نشانهی آن است که ما یک کارهایی کردهایم و یک جلوهای از انقلاب به دنیا نشان دادهایم که نتیجهاش این انزواست و آن کارهاست که نباید بشود.» وی این رویه را در مخالفت با محمدعلی رجایی، نخستوزیر وقت، نیز به اجرا میگذاشت. به همین منظور در نامهای به امام، ضمن انتقاد از عملکرد دولت رجایی، ادعا کرد که دلیل عدم موفقیت ایران در آزادسازی مناطق اشغالی ناتوانی و ضعف نخستوزیر و دولت است. او حتی خواستار برکناری محمدعلی رجایی شد. رئیسجمهور چشم خود را به روی واقعیت بسته بود. وی در شرایط بغرنج کشور به خودستایی مشغول شده بود و جنگ را حربهای برای حذف رقیبان و نمایاندن قدرت خود میدید. بر طبق اطلاعات بدست آمده معلوم شد که بنی صدر از چند ماه پیش از کودتا و پیش از حمله عراق از این مسائل مطلع بوده اما هیچ اقدامی برای جلوگیری از انجام کودتا و یا مقابله با تهاجم عراق انجام نداده بود.«آیتالله خامنهای» نمایندهی امام در شورای عالی دفاع، در نماز جمعهی تهران به این واقعیت اشاره نموده و گفتند: «نزدیک به 7 ماه قبل از جنگ، شما فرماندهی کل قوا بودید، چرا نیروهای نظامی ما هنگام شروع جنگ نتوانست مقاومت کند؟[...] در این 7 ماه شما چه کردید؟ چرا ارتش را مرمت نکردید. چرا نظامیان را آموزش ندادید. آیا اینها را چه کسی میبایست انجام میداد؟ چرا شما وقتی جنگ شروع شد و خرابی کار شما در 7ماه گذشته آشکار شد، تقصیرها را به گردن این و آن میاندازید؟وقتی از ایشان میپرسند چرا ارتش را سروسامان ندادهاید، میگوید چون کسان دیگری در ارتش دخالت کردهاند. منظور ایشان دادگاههای انقلاب در ارتش است، چون متهم به کودتا را دستگیر کرده بودند. آقای بنیصدر توقع داشتند در ارتش علیه جمهوری اسلامی کودتا شود و کودتاچیان آزاد گردند و دستگیر نشوند.» در چنین وضعیتی و در حالی که ناتوانی بنیصدر در مدیریت جنگ آشکار شده و بهتدریج چالشهای سیاسی رییسجمهور با امام و نیروهای خط امام افزایش یافته بود.بنیصدر به سمت سازمان مجاهدین خلق که از اواخر سال 1359ه.ش. نوعی همگرایی با رییسجمهور را در مسیر مخالفت با نظام پیش گرفته بودند، سوق داد. در واقع سازمان که از ابتدای انقلاب در پی دستیابی به کانونهای قدرت بود، از چنین وضعی به مثابهی فرصتی مغتنم بهرهبرداری کرد. با گرایش به دستهها و تشکلهای سیاسی مخالف حزب جمهوری اسلامی و تشکیل «دفتر هماهنگی ریاست جمهوری» که به مثابه یک حزب تمام عیار در مقابل حزب جمهوری اسلامی و طرفداران این حزب عمل میکرد، نشان داد که نه تنها سر سازش ندارد بلکه در صدد است اعضای ذی نفوذ حزب در ارکان سیاسی کشور را قلع و قمع نماید. به همین منظور، بنیصدر و هوادارانش به حزب جمهوری اسلامی لقب «حزب چماق به دستان» و «حزب انحصار» دادند و دبیر کل این حزب، یعنی آیتالله بهشتی را که مغز متفکر انقلاب محسوب و به تعبیر امام «به تنهایی یک ملت» بود، «راسپوتین انقلاب ایران» نامیدند. آیتالله بهشتی در یک برنامهی تلویزیونی در نقد سخنان بنیصدر در خصوص آرای مردم گفت: «... مردم در مورد دو نهاد یا شخصیت رأی میدهند، یکی در انتخابات رئیسجمهور و یکی در انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی. بنابراین باید گفت که مردم به برنامههای ایشان رأی ندادهاند. مردم رأی دادهاند و رئیسجمهور انتخاب کردهاند. چگونگی ادارهی کشور را قانون مشخص کرده است نه اینکه هر چه رئیسجمهور گفت باید اجرا شود.» بهشتی این سخنان را در حالی به زبان میآورد که تا آن زمان جز در مقابل گروهکها هیچگاه چنین موضع انتقادی پیش نگرفته بود. آیتالله خامنهای اما بردباری بیشتر به خرج داده و در واکنش به اظهارنظرهای بنیصدر، تنها به این جمله که «توضیح تفصیلی نسبت به اظهارات رئیسجمهور را در شرایط کنونی به مصلحت انقلاب نمیدانم و البته اگر روزی این کار به صلاح مملکت باشد از گفتن حقایق دریغ نخواهم داشت.» نتیجهی همکاری بنیصدر و سازمان مجاهدین در غائلهی 14 اسفند 1359ه.ش. نمود علنی یافت و به نقطهی اوج خود رسید. در این روز با سخنرانی رییسجمهور، تقابل نیروهای انقلابی و ضدانقلابی بالا گرفت و بنیصدر در این سخنرانی، حزب جمهوری، مجلس، قوهی قضاییه،... ادامه مطلب |
 |
|
|
|
تاریخ و زمان انتشار: جمعه 20 اردیبهشت 1392 |
| تهیه و تنظیم: عبدالله خدمتگزار |
| منبع : نشریه طریق شماره اول اردیبهشت 92 - طریق نشریه تخصصی، تحلیلی و سیاسی مرکز مطالعات پژوهشی 27بعثت |