|
|
|
|
پس از انقلاب و از شش نفري است که به خارج از کشور فرار کرد و در مبارزات سياسي نيز تا سال منتهي به پيروزي انقلاب در اردوگاه گروههاي کمونيستي قرار داشت وي سپس به جريان سازمان مجاهدين خلق(منافقين) پيوست. در زندان با شهید رجایی آشنا شد و بعد از مدتی هم اعلام مسلمانی کرد. او حتي از علماي رباني و مبارزان مسلماني که سالها در زندان بودند، در تقيد به احکام اسلام خود را دو آتشهتر نشان ميداد. از اين رو به هنگام رفت و آمد در زندان به پاهايش پلاستيک ميبست؛ وقتي به وي اعتراض ميشد ميگفت اين جا به دليل رفت و آمد کمونيستها نجس است. تغيير و تحول در رفتار و منش بهزاد، شهيد رجايي را چنان مجذوب خويش کرد که در دولت ايشان از جايگاهي والايي برخوردار گرديد؛ او علاوه بر وزارت، مشاور در امور اجرايي، همزمان سخنگوي دولت، مسئوليت اجراي مصوبه مجلس شوراي اسلامي در مورد گروگانهاي آمريکايي، هماهنگي بين دولت و نهادهاي مسلمان و در خط امام را عهده دار بود. وي همچنين سرپرستي ستاد بسيج اقتصادي کشور، مسؤوليت بررسي و تحقيق در مورد مسائل سياسي و اجتماعي و رسيدگي به بحرانهاي مملکتي و ايجاد هماهنگي براي مقابله با آنها را نيز به عهده داشت.
نبوي بنيانگزار طرح ستاد بسيج اقتصادي بود و در 23 بهمن 59 بهعنوان مشاور نخست وزير در امور اجرايي و سرپرست هيأت اعزامي ايران در هفتمين کنفرانس غير متعهدها حضور پيدا کرد. او نماينده ويژه شهيد رجايي در امور مهمه از جمله رياست هيأت مذاکره کننده با آمريکا در مسئله حل گروگانهاي جاسوس نيز بود که توانست نقش عمدهاي در آزادي گروگانهاي آمريکايي بدون دريافت هيچ امتيازي براي جمهوري اسلامي ايفا کند. يکي از کساني که خيرخواهانه و دلسوزانه به شهيد رجايي تذکر ميداد شهيد بزرگوار لاجوردي بود. ايشان در وصيت نامه مهمش مينويسد: «خدايا تو شاهدي چندين بار با عناوين مختلف خطر منافقين انقلاب را (همانها که التقاط به گونه منافقين خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا رياکارانه براي رسيدن به مقصودشان دستمال ابريشمي بسيار بزرگ به بزرگي مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجايي و باهنر را ميکشند هم به سوگشان مينشينند، هم با منافقين خلق پيوند تشکيلاتي و سپس... برقرار ميکنند، هم آنان را دستگير ميکنند و هم براي آزاديشان و اعطاي مقام و مسؤوليت بدانان تلاش ميکنند و از افشاي ماهيت کثيف آنان سخت بيمناک ميشوند، هم در مبارزه عليه آنان (و در حقيقت براي جلب رضايت مسئولين و نجات بنيادي آنان) خود را در صف منافق کشان ميزنند و هم در حوزههاي علميه به فقه و فقاهت روي ميآورند تا مسير فقه را عوض کنند.) به مسئولين گوشزد کردهام. گفتهام که خطر اينان به مراتب زيادتر از خطر منافقين خلق است، چرا که علاوه بر همه شيوههاي منافقانه منافقين، سالوسانه در صف حزب اللهيان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونهاي که عملاً عقل و اراده منفصل برخي تصميم گيرندگان قرار گرفتند.»!! شهيد لاجوردي از همان دوران زندان آنها را ميشناخت و حاضر به همکاري با آنها نبود، حجاريان در مصاحبه با باقي به همين نکته اعتراف ميکند و ميگويد "بچهها از زندان با لاجوردي اختلاف داشتند..." پس از انقلاب نيز همين تقابل ميان آنها وجود داشت. ايشان در بيانها و صحبتها و مکاتباتشان ميگفتند مجاهدين انقلاب ضد انقلابند. اينها انقلابي نيستند و منافقين انقلابند. راجع به آنها بحث و حرف داشت. يک بار آقاي بهزاد نبوي براي ملاقات پشت درب زندان آمده بود که من ميخواهم سلول زندان قبل از انقلابم را ببينم. تماس گرفتند. آقاي لاجوردي فرمودند: «من اگر زنده باشم تو را براي بازجويي به اين جا ميآورم» سرانجام دشمن که از حاکميت جريان انقلابي در کشور به شدت در هراس بود با برنامه ريزي دقيق توانست در همان اوان شکل گيري، آن را متوقف سازد. در آن زمان گرچه براي پي گيري پرونده ترور شهید رجایی تلاش هايي صورت گرفت ولي متوقف شد. يکي ديگر از سوگلي هايي که متأسفانه در دولت شهيد رجايي نفوذ داشت کشميري بود. حبيب داداشي و سعيد حجاريان و مسعود كشميري به واسطه حكمي كه از سوي ابراهيم حكيمي، رئيس دفتر نخست وزير دولت موقت براي دسترسي به اسناد، تا رده ی به كلي سري نيروهاي مسلح به آنها داده شده بود، از اختيارات ويژهاي در رفت و آمد آزادانه به محل بايگاني اسناد طبقهبندي شده برخوردار بودند، پروندههاي سري مربوط به پروژههاي حساس امريكاييها در نيروي هوايي زمان شاه مانند پروژه HB يا IBEX در اين مقطع مورد دستبرد واقع شده بود. داداشي از جمله اعضاي فعال در سازمان مجاهدين انقلاب بود كه در برابر آيتالله راستي كاشاني، نماينده امام در آن سازمان، با انتشار بيانيههاي رسمي مقابله كرد. در نهايت نيز با اصرار امام به ضرورت اطاعت از نماينده ايشان در سازمان، به همراه افرادي همچون بهزاد نبوي، محسن آرمين، محمد سلامتي، هاشم آغاجري، فيض الله عرب سرخي و... در تاريخ 13610/10/30 استعفا كردند به تدريج جاي پاي کشميري در دولت محکم شد و توانست با کار فعال در دولت، نقش آفريني در دفتر آقاي رجايي و باهنر، بهعنوان منشي حضور يابد. خسرو تهراني در دوره شهيد رجايي، زماني كه بهزاد نبوي بسط يد كامل داشت، بهعنوان مسئول دفتر اطلاعات و تحقيقات دفتر نخست وزيري منصوب شد. وی در نهايت به دبيری شوراي امنيت منصوب گردید. كشميري از سوي او دعوت كننده جلسات بود و شأن قائم مقامي وي را داشت، خسرو تهراني يكي از كساني بود كه با مختصر جراحتي، بیهوش از صحنه انفجار نخست وزيري خارج گرديد. اتهاماتي كه متوجه وي است شامل چگونگي نفوذ عوامل انفجار به داخل دفتر نخست وزيري و چگونگي فرصت دادن به آنها با عنوان نمودن كشميري بهعنوان شهيد و صدور اطلاعيههاي بعدي است. اعتماد شهيد رجايي به کشميري تا حدي بود که براي ديدار امام(ره) نيز به همراه ايشان ميرفت يک بار که قرار بود آقايان رجايي و باهنر خدمت امام شرفياب شوند، کشميري نيز در حالي که ... ادامه مطلب |
 |
|
|
|
تاریخ و زمان انتشار: جمعه 20 اردیبهشت 1392 |
| تهیه و تنظیم: عبدالله خدمتگزار |
| منبع : نشریه طریق شماره اول اردیبهشت 92 - طریق نشریه تخصصی، تحلیلی و سیاسی مرکز مطالعات پژوهشی 27بعثت |